يحيى دولت آبادى

220

حيات يحيى ( فارسى )

غرور گرفته كه هيچكس و هيچ‌چيز را در نظر نميآورد بعلاوه بر تجملات خود افزوده در سوارى به وضع امراى بزرگ حركت مىكند خانه‌اش مانند خانه وزراء آمدورفت و محل ارباب حاجت است و بالجمله وضع آقا سيد عبد اللّه را در خرج فوق العاده و بىبند ممتاز الدوله و بارى زندگانى جز به كارهاى بىبند و بار ميرزا على اصغر خان امين السلطان به چيز ديگر نميتوانم تشبيه كنم چند كالسگه و درشگه نگاهداشته چهل اسب در سر طويله‌اش بسته مىشود پسران متعددش هريك زندگانى وسيع و اسباب تجمل بسيار و خرج فراوان دارند معلوم است اين اداره وسيع لااقل در ماه چند هزار تومان خرج دارد و از كجا ميرسد در صورتى كه عايدى معينى ندارد و تمام را بايد از اينجا و آنجا بدست آورد البته اين رفتار از كسى كه دعوى حجة الاسلامى مينمايد و خود را مرد خدا و اهل آخرت ميداند پسنديده نيست و موجب تكدر خاطر خاص‌وعام است اما سيد هيچ اعتنا بنظريات خلق دربارهء خود ندارد و زندگانى بىبندوبار پا در هواى خود را براى خود پايدار تصور مينمايد سيد بهر وسيله هست از هركس و هرجا دخلهاى عمده نموده هركجا احتمال بدهد ميتوان استفاده‌ئى كرد با تمام قوا رشته كار را محكم نگاهميدارد تا دخل خود را بكند و رها نمايد از شرعيات و عرفيات هردو فايده ميبرد عدليه اعظم را يك دكه اجرائى براى احكام خود تصور مينمايد و توقع دارد ناسخ و منسوخ احكام او هردو را اجرا كنند تا از هردو راه استفاده كرده باشد اينستكه همه چه مستبد و